کوثر بی نشان

نوشته شده به تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۹۵ در باب با ۰ بازدید

تمام حرف ما این است که خدا پس از رسولش کسانی را برای تحقق و پیاده سازی اسلام ناب معرفی کرد و پیامبر از بدو آغاز رسالت تا ختم آن؛ در هر منزلی و در هر فرصتی به تبعیت از آنان سفارش می نمود و آیندگان را متوجه مزد رسالتش کرد.

فاطمه که سلام مستمر خدا بر او باد، یگانه دخت پیمبر و کوثر او بود. کوثری که تنها حاصل عمر پیمبر و شایسته لقب «ام ابیها» با وجود کثرت زنان بود. کوثری که حب و بغضش، تولی و تبری پیمبر بود و هموست که هم کفو علی علیه السلام بود و اگر علی که سلام بی پایان خدا بر او باد نبود هم شأنی نداشت.

پیمبر رحلت کرد و محک خواص آغازیدن گرفت. چه طوفانی از حوادث عجیب و چه تیرگی هایی بر اسلام بیست و سه ساله هجوم نیاورد! نفاق همان که کلام خدا از آن بسیار گفته و رد پایش در کلام وحی مغفول نمانده وزیدن گرفت و باب علم پیمبر، همو که در جنگ کرار بود و بر دشمن پشت نمی کرد، همو که غالیان خدایش می پنداشتند و وصفش در وصف نگنجد بی یاور ماند و بخ بخ(تبریک تبریک) حجة الابلاغ(وداع) غدیر خم فراموشانیده شد و مصائبی را رقم زد!

شبانه تغسیل و تدفین انجام شود و کسی را با خبر نکنید؛ این سفارش مادر امامان ماست و قبر یگانه دخت نبی مخفی ماند که ماند تا مشروعیت حکومت سقیفه برای تاریخ زیر سوال رفته باقی بماند. خدایا ما جز از آنان که خود جانشینان پیامبر خوانده ای، تبعیت نمی کنیم. نگارنده بر این باور است که فاطمه صدیقه اول شهیده گمنام اسلام است. گمنام هم از حیث نام و نشان؛ چرا که جز مولا ایشان را کسی درک نکرد و نشناخت و هم از حیث پنهان بودن قبر. همان گمنامی که ذکرش عبادت است و تسبیحاتش ترفیع می دهد. همو که حاجیان در بقیع و در مدینه؛ در پی اش از باقیمانده ی خدا گشایش می طلبند.

آسمان بغض ها به دل دارد و با خورشید و ماه و ستارگان هم راحت نیست!

آسمان دلش گرفته و خسته است، چنان بغض کرده که نگاه کردنش دلم را می لرزاند…

و چه آرام و چه یکباره ترکید..

بغض آسمان ترکید و صدای هق هقش بلند شد… چه اشکی می ریخت!

کم دیده ام که آسمان، ماه و خورشید و ستارگان را محرم بداند…

کم دیده ام بی خجالت از حضورشان گریه کند…

ای آسمان! ای بی کران که به دلهای کوچک ما صفا می دهی…

زاهدان شهری غریبی ست…

بیا و با هم در روزهای غربت مولا گریه کنیم…

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نمی شود

هفده − 16 =