مردی بنام ابوالقاسم

نوشته شده به تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ در باب با ۰ بازدید

مردی را می شناختم که بزرگی اش را درک کردم
فهمش از زمان خودش بسی گسترده تر بود

✅ از زمان هایی می گفت که شاید تمام دنیای مردمش همان چند صد هکتاری زمینی بود، که آن را طی کرده بودند اما او بسیار فراتر از آن را می شناخت و در دیروز ناآگاهی ها، بروزترین آگاهی بود که می دانستم

✅ او دلی بزرگ داشت و ایمانی که منگشت هم به احترامش خضوع می کرد

✅ ایمانی آن چنان محکم که در حقی که بدان معتقد بود، مباهله کرد!

✅ اگر آنتن صدا و سیما برای شبانه روز خود،در اختیار این مرد قرار می گرفت، حرفها، برای گفتن داشت!

✅ مردی که بصیرتش نافذ بود و از حکمت هایی سخن می گفت که اشارتی او را بس بود و حال آنکه چون منی باید صدها گرا بگیرد، تا شاید بفهمد ماجرا چیست!!

✅ مردی که مقتدر بود و هنوز درخت گردو برای نبودنش بخود می لرزد!

✅ مردی که خانه اش در سرازیری دهدز است و از سالهای دور و درازی خبر می دهد که فراز و نشیب های سرزمینش را از نزدیک لمس کرده و در بزنگاه های ظلم و جور طاغوتی، همدل و همزبان مردمانش بود.

✅ مردی که ذکر نشست و برخاستش، «یا رسول الله» بود. مردی که چونان پدری دوستش میداشتم و همیشه حرفهایش بوی حدیث می داد و کلام تازه ای بود که گویی هرگز نشنیده بودم!

در دوران سخت رویارویی حق علیه باطل، فرزندی برومند و طلبه ای جوان را فدا کرد که به نظر حقیر تا آن زمان، شهید بزرگوار را مردم دیارمان به نام پدرش می شناختند و امروزه پدر را بانام سردار شهیدش!

✅ چهل روزی از بستن کوله بار دنیایی اش گذشته است و هنوز باور نبودنش برای آنان که نیک می شناختندش، سخت است.

✅ از فرسنگ ها دورتر از سرزمین مادری ام، برای شادی روحش فاتحه ای می خوانم و از آن روح بزرگ طلب دعای خیر دارم.

✅ شعر زیبایی سروده برادر عزیزم دکتر سروش کیانی قلعه سردی بر حاشیه سنگ قبر این عزیز مسافر بدین صورت منقوش گردیده است:

ای وارثِ ایمانِ همه آبادی
بابای شهید موطن و آزادی
خوش باد سعادتت که در وقت اذان
با صادق اهل بیت تو در میعادی

photo_2016-09-21_09-23-11

photo_2016-09-21_09-23-00

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نمی شود

ده − یک =